-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
حضور در صحنه و لزوم ادامه مبارزه با رژیم منحوس اسرائیل و آمریکا تا نابودی کامل
این است بـعـثـتـی که به اَللهُ اکـبرَش مبـعـوث شد دوبـاره نـدای پیـمبرَش گویا که ذوالفقار، بُرون از غلاف شد ای جان فدای ملت و فـریادِ حیدرش وحی آمده؛ فَـصَلَّ لِرَبِّک، نماز کن! وَانحَر، به حکمِ سوره و آیاتِ کوثرش جان بر کف است، نسلِ حسینی و زینبی کربوبلاست خطِّۀ ایران، سراسرش ملّت کشیده صف، به خیابانِ کـربـلا حـتی اگر گـلـوله بـبـارَند، بر سرش پیروزِ صحنه، ملّتِ ایرانِ فاطمیست پیداست، صحنِ مسجدُالاَقصی برابرش حرف از مذاکره وسطِ جنگ، سازش است هنگامِ صلح نیست، در ایران و لشکرش چیزی نمـانده، تا به شکـستِ معاویه بگذار کارِ خویش کند، مالک اَشترش از جانبِ ولیِّ خـدا، موضعی مَگـیر رهبر مسلّط است، به اوضاعِ کشورش آبِ زلال را، چه گـِلآلـود میکنی؟! بَرهَم مَزن، جنودِ خدا را به محضرش از صحـبتِ مذاکـره، دل خـستهایم ما شَرمی کنید، از شهدا تا به رهـبرش از تنگـۀ اُحد، که نباید عقب نشست! عبرت بگیر، از دلِ تاریخ و دفترش دنیا! بدان که تنگۀ هرمز، از آنِ ماست این آب و خاک، حافظِ دین است و سنگرش ایران، عراق، سوریه، لبنان و غزّه نیز خـطِّ مُـقـدَّمـند، به تَـسخـیرِ خِـیـبرش رزمـنـدگـان، مُـنـادیِ فـتـحِ نهائیاَند رهبر روَد قدم به قدم، پشتِ سَرورش تـیغـیست، از نیـامِ عـلی آمده بُرون دستِ ولیِّ ماست بهدسـتانِ حـیدرش فرماندهیِّ کـلِّ قـوا کـیست؟ مجـتـبی نصرِ قریب، میرسد از جَدّ اطهرش تـنـهـا نـمـانـده رهـبـرِ بـا اقـتـدارِ مـا والله یـارِ اوسـت، دعـاهـای مـادرش مـا مـلـّتِ امــام حـسـیـنـیــم، تـا ابــد اُمّت مطیعِ محضِ امام است و رهبرش سر میدهیم همچو حسین، آب و خاک نه عـبـاسوار پـای عـلـم، تا به آخـرش با رهـبر شهید، چـنین عهـد بـستهایم دل خـستهایم و منـتـقـمِ جسمِ پَرپـرش مـائـیم لـشکـرِ شهدا، لشکـرِ حضور در انـتـظـارِ یـار و جـمـالِ مـنوّرش عطرِ ظهور میرسد از این دیارمان نزدیک شد، زیارت روی مطهّـرش روزیکه تکیه بر حرمِ کعـبه میزند گوید سخن، ز تـشنگیِ جدّ بیسرش افـشا کـنـد؛ اَنَـابنُ حـسـیـنِ شهـید را با روضههای عمّۀ گریان و مضطرش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم و امام صادق علیهالسلام
در هـفـدهِ ربـیـع، به فـرمانِ سرمدی نـاگـه رسـیـد، فــجـرِ تـجـلّـیِ ایـزدی آن خالقی که روز ازل، وعده داده بود اینک رسید، موعِـد و میعادِ سرمدی باید شهِ جهان و جنان، جلوه مینمود دیگـر مَـشـیَّـتِ ازلـی، گـشت بـایـدی دنیـا اسیـر شـیـوۀ نابخـردان چو بود باید که جلوهای شود از، عقل احمدی آن عقلِ کُل، که از سوی حق، عقلِ اوّل است آمد کِـشَد به زیر، همه جهـلِ مَعـبَدی کعبه دگر ز بتکده بودن، غریب ماند مکه نیاز داشت، به سِیـری سرامدی قوم و قـبیله، اَرزشِ بیجا گـرفته بود هر کس نشسته بود، به کُرسی و مَسندی وقتِ فـرو نشـستنِ لات و هُبَل رسید جای قـبـیله، قـبله نشـست و مُوحّـدی دخترکُشی به حدِّ جـنونَش رسیده بود پُر بود هر، گذرگه و تالاب و مَرقدی از ظلم و جور، خسته و مشتاقِ عدل و داد هـر نـا امـیـد داشـت، امـیـدِ مُــرَدّدی تنها کسی که قدرتِ یک، انقلاب داشت خُـلـقی عـظیم بود و جـمالی محـمدی عـالَم اگر تجـلّیِ توحـیدِ سـرمد است از پـرتـوِ محـمـد و آل محـمـد اسـت نوری که بود، عهدِ اَلَست، عشق آفرین نزدیکِ کعبه کرد، تجلّی سوی زمین آن نور از کُرات، گذر کرد، یک به یک تا دامنی، که آمنه دیدَش، چه مَه جبین سجده بخاک بُرد و عبادت بنا گذاشت از ابتـداء، بنـدگی آموخـت اینچـنین در سجده بود که، همه بتها بخاک ریخت کسرا بخاک ریخت و دریا شد آتشین شد سِحرِ ساحران همه باطل، ز مَقدمش آتشکـده خَـموش شد از روشنای دین از نـور او سـراسر عـالـم، سپـیـد شد شام سیاه رفت و سحر شد به جان، قرین ابلیسِ پَـست، مَنع شد از آسـمان دگر تاجِ شهَـنـشَـهان، همه افـتاد بر زمین بیچاره شد یهود، نصارا شکست خورد لعنت شدند، جـبهۀ کـفار و مشرکـین امروز هم یهود و نصارا، فراریاَند از خشمِ مؤمنین و ز طوفانِ مسلمین شک نیست پای کار پیمبر، علَم بدست اِسـتـادهایـم تا بـرسـد، حـجّـت مـبـیـن این افتخارِ ماست، که با نـایب الامام دادیم دستِ بیعت و، سر در رهِ امین عـالَم اگر تجـلّیِ توحـیدِ سـرمد است از پـرتـوِ محـمـد و آل محـمـد اسـت هر عاشقی، براستی عاشق نمیشود هر نوکـری که نوکـر لایـق نمیشود مـا پــیــروان صــادق آل مـحـمــدیـم هر بـندهای که بـندۀ صـادق نمیشود ما را چه خوب، شیعۀ صادق نوشتهاند با دشمنان که شیعه، موافـق نمیشود لابُد به هرچه گفته، عمل میکنیم، ما بیطاعتَش، غلام که لاحِـق نمیشود بـاید شهـید بود، که روزی شهـید شد هر گُل رُخی که، رنگِ شقایق نمیشود هر کس شود، شناخته با همنشینِ خویش مؤمن که هـمنـشـینِ منـافـق نمیشود درمان کـنیم، دردِ بشر را، به همدلی بیهـمدِلی، طبیب که حاذق نمیشود گاهی هم از امام زمان، یک خبر بگیر وَرنه زبان، سـفـیرِ حـقایـق نمیشود خدمت کنیم و عشق بِوَرزیم، یـار را بیخـدمتَـش که یار، موافـق نمیشود لب تـشنه و گرسنه اگر، بیپـناه مـاند بییاریاَش، رضایتِ خالق نمیشود عـالَم اگر تجـلّیِ توحـیدِ سـرمد است از پـرتـوِ محـمـد و آل محـمـد اسـت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام جعفر صادق علیهالسلام
بــاز دلــم غـرق تـمـنــا شــده وجـود مـن مـسـت تـولا شـده غـرق شـعـف تـمـام دنـیا شده گـل ولا زیـنـت گـلهــا شــده رسیده این خبر به شور و شعف آمـده گل ز نـسـل شـاه نـجـف مـدیـنـة الـرسـول غـوغـا شده بــاقــر عـلـم نـبـی بـابـا شــده از قـدمش جهان چه زیبا شده چو باب و جد بر همه مولا شده آمـده نـور صـادق از آسـمـان مـادرش اُمِّ فـروه شد شادمـان ز سوی حق بر همه ناظر رسید شـشم گـل ولا به ظاهـر رسید نـور دل حـضرت باقـر رسید چو باب خود طیب و طاهر رسید روشنگر شیوۀ پیـغـمبریست ز لطف حق شیعۀ او جعفریست آمــدنـش مــوهـبـت الـه اسـت به آسمان دین حق چون ماه است بعد نبی ششم چراغ راه است محبتش باعث عزِّ و جاه است روشن از او مدینة الرسول است ز مقـدمش شاد دل بتول است روشن از این نور زمین گشته است عزیز باقر گل دین گشته است ز حق امام متّـقـین گشته است به شیعیان حبل متین گشته است گلی ز بـسـتـان ولایت رسـیـد در این جهان ششم امامت رسید شــشـم ولــیِّ حــیِّ داور آمــد گـلـی ز بـسـتـان پـیـمـبـر آمـد ای عـاشـقان عزیز حـیدر آمد در این جهان جلوۀ کـوثر آمد نـــور خــداونــد مــبـیـن آمـده مــاه جـهـانـتـاب زمـیـن آمـده هــفــدهــم مــاه ربــیــع آمــده مـاه دل افــروز بـقــیـع آمــده صـادق بـا قــدر رفــیــع آمـده بـر هـمـه شیـعـیان شفـیع آمده روشن از او عـالم هستی بود اسـطـورۀ یـکـتـاپـرسـتـی بود گـلـبـن آل مـصـطـفـی رسـیده نـجـل عـلـی مـرتـضی رسیده عـزیـز خـیـرة النـساء رسـیده نـــور دل اهــل ولا رســیــده ز مـقـدمش بارش رحمت آمد غنچهای از گلشن عصمت آمد مظهر جود انبیاء صادق است هستی جمله اولیا صادق است نـور دل اهل ولا صادق است به درد شیعیان دوا صادق است مظهر ذات حی سرمد است او عـالـم بر عـلـم محمد است او شکـر خـدا به دل بـود ولایت شرمندهام از این همه عطایت چو سائلان نشسته بر سرایت نـظـر نـما ز لطـف بر گدایت نـوکـر درگـاه شـمـا( رضایم ) ز مـرحـمـت دعـا نـمـا بـرایم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام
در مسجـد الـنـبی چه مـؤدب نـشـستهاند از خـلـسـۀ صبـوح، لـبـالـب نـشـستهاند قـوم قـلم به دست که در پیـش مـنـبـرند مـحـو نـگـاه شـارح مـذهـب نـشـستهاند بـا ورد صـبـحـگـاه امــامانـد هــمنـفـس گـاهی شـهـید جـذبـۀ یـارب نـشـسـتهاند مثل ابـوبـصیر فـراوان که در سکـوت بـا درس صبـح آمـده تا شب نـشـستهاند بـا دفـتـر و دوات، شـیــوخ مـذاهـبانـد خود معـترف به جهل مرکب نشستهاند پیـران فـقـه و فـلسفه احـساس میکـنـند ابجـد نخـوانده باز به مکـتب نشـستهاند آن قـوم بی سـتـاره در آن سـو مـنجـماند بی اعـتنا به اخـتر و کـوکب نـشـستهاند سر گـشتگان جبری و دهری به اختیار مسحور بحث و وسعت مشرب نشستهاند پـهـنـاور است گـسـترۀ خـطـبـههـای او آنجا چه بیشـمار مـخـاطب نـشـسـتهاند بر منبر است او که شکوهش زبانزد است شمسالضحیست صادق آل محمد است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم و امام صادق علیهالسلام
ما در این دنیا پی جاه و جلالی نیستیم اهل شکوه کردن از رنج و ملالی نیستیم پخـتۀ عـشقـیم، در دوران کالی نیستیم با مـحـمـد جـاودانـیم و زوالـی نیـستیم خورده بخت ما گره با رحمة للعالمین ذکـر طـوفـانـی ما یـا رحـمـة للعالمین از هـمـه سـیـریم الا رحـمـة للـعـالمین ظرفمان خالی شود هم دستْخالی نیستیم ما اگر در راه پُر نـور ولایت ماندهایم با دعـاهای محـمد پُر صلابت ماندهایم با عـنـایت زیر بـاران محـبت ماندهایم تشنه و بیکس زمان خشکسالی نیستیم گشتهایم از لطف احمد آشنای اهلبیت مـبـتلای احـمـدیم و مـبـتلای اهـل بیت بچههای ما همه یکجا فـدای اهل بیت قـوم سلـمـانـیم، قـوم بی کـمالی نیستیم جان احمد در حقیقت هست جان فاطمه در دو عالم هست شیعه در امان فاطمه ما نمک گیریم؛ محشر در جنان فاطمه غـیر کـوثـر در پی جام حـلالی نیستیم شیخ آورده حدیثی را که از پیغمبر است: از صراطِ روز محشر رد شدن دردسر است برگ تضمین عبور از آن ولای حیدر است غافل از این نقـل زیبای امـالی نیستیم¹ باطن سیر به سوی حق همان سیر علیست بیشتر از ما خـدا گویندۀ خیر علیست هر کجا باشیم راه حق مگر غیر علیست؟! حق مداریم و پی هر قیل و قالی نیستیم پیر عـشقیم امتحان عاشقی پس دادهایم نـام حـیدر که وسط باشد همه آمـادهایم عبد دربار نجف هستیم، رعیت زادهایم ما علی داریم بی مولیالـموالی نیستیم هم چنان پای همان قول و قرار سابقیم در نگهداری از این مکتب سراپا عاشقیم راوی دیـن با روایـات امـام صـادقـیـم غیر از این شیوه پی کسب تعالی نیستیم میرسد بوی غـریبی از مدینه با نسیم در کنار گنبد و ایوان طلای یک حریم طرح صحن جامع شیخ الائمه میکشیم بیخـیال آن حـریـم و آن اهـالی نیستیم آخرش این فتنه را از ریشه در میآوریم حـرف آل الله باشد بـال و پَـر میآوریم سر بخواهند این قبیله کوه سر میآوریم بـنـدهایم و اهل تـرک امـتـثـالی نیـستیم عاقـبت هـمدرد یـار بیقـرینه میشویم دسته جمعی کارگرهای مدینه میشویم مرهمی کوچک برای زخم سینه میشویم مـنتـظـر هـستیم، اهل بیخـیالی نیستیم ۱. شیخ طوسی در کتاب امالی از پیامبر اکرم (صلی اللّه علیه و آله و سلّم) نقل می کند: هنگامی که روز قیامت می شود و صراط بر روی جهنم نصب می گردد. هیچ کس نمی تواند از روی آن عبور کند مگر اینکه جوازی در دست داشته باشد که در آن ولایت امیرالمؤمنین (علیه السلام) باشد و این همان است که خداوند می گوید: «و قفوهم انهم مسئولون»
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
کعبه از یمن قدمهای تو حیران شده است همۀ دهر برای تو غزلخوان شده است چه بگویم که در این صبح دل انگیز حضور آسمان در تب چشم تو پریشان شده است عرش تا فرش فلک تا به زمین در بند خم ابروی تو سرگشتۀ طوفان شده است حضرت عشق بفرما که دلم از شوقت کنج خال لب تو بیسر و سامان شده است این چه شوریست که در قلب زمین افتاده آسمان تا به زمین آیـنهبـندان شده است جـبـرئـیـل از دل آفـاق خـبـر مـیآورد از در بــاغ کــمـالات ثــمــر مـیآورد آسـمـان زیـر قـدمهـاش غزل میبـارید به لب غـنچـۀ تـوحـیـد عسل میبـاریـد دهن خلـق بر این غـنچـۀجـان وا مانده کـمــر مــاه ز رخــسـارۀ او تـا مــانـده نـام او مـایـۀ شـوریـدگـی افـلاک است زینت جنّت حق؛ زمزمۀ (لولاک)است لطف حـق کـنج لبـش آیـۀ تر میریـزد به کف پای نـبی قـرص قـمر میریزد رشـتـۀ مـوی تـو آئـیـنـۀ حـبـلالله است خنده بر کنج لب حضرت عبدالله است لات و عزّی ز تماشای رخت حیران است هبل انگار در این قافیه سرگردان است طاق کسری به طواف تو بهم میریزد ذکر زیـبای تو بر لوح و قـلم میریزد رحمت عالمیان حضرت خورشید سلام چـشـمـۀ بـیبـدل سـورۀ تـوحـیـد سـلام آمـدی تـا غــزلـی تـازه مـهــیـا بـشـود دشت با هر نـفـس نـاب تو دریـا بشود آسـمان غـرق تـمـاشای نگـاهت گـردد جهـل در زیر قـدمهـای تو رسوا بشود و خدا گـفت که این طـفـل کـرامت باید منـشاء خـیر و کـرامـات دو دنیا بشود آدم و انس و ملک ریـزه خـور احـسان سـفــرۀ خـلـق دلآرای مـسـیـحا بـشـود وخدا خواست که گلواژۀ اوصاف خودش چهـرۀ بیمـثـل حـضرت طـاهـا بـشود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
عـلـم الـهـی همه در کوی توست آیـه به آیـه هـمـه از بـوی توست عرش خدا رفتی و ای نـور حـق آیــنــۀ ذات خــدا روی تــوســت ************ واسـطـۀ وحـی و پـیـامـش تـویی حـامـل قــرآن و کــلامـش تـویی بسکه تو مهـبـوب خـدا گـشتهای هردم و هر لحظه سـلامش تویی ************ ســیــد و ســالار هــمــه انــبــیــا جـان دو عــالـم بـه فــدای شــمــا در شـب مــیـلاد تـو و صــادقـت جان عـزیـزت نظـری کـن به ما
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
سلام، باب نخستِ کتاب چشم شماست به چشم اهل نظر، بازتاب چشم شماست سلام و عرض ادب محضر منـوّرتان که این خجسته دعا، مستجاب چشم شماست و نُه فلک به ستون نگاهـتان برپاست الا که طاق مدائن خراب چشم شماست! دو پلکـتان سپر إِنْ یَکاد چـشم حـسود سپاهی از مژه پا در رکاب چشم شماست مرو به بزم زلیخا که خون مردم مصر فقط گذاشته پـای حساب چشم شماست پـیــامآور أُمّـی! بـه نَــصِّ اعــجــازت سواد مردم بـیـنا مُجاب چـشم شماست به نـیـم غـمـزهات اسـلام نـاب آوردند سلام حمزه تان در جواب چشم شماست شـبـیه دانـۀ تـسـبـیح میخـورد بـر هم فرشته عاجزِ ثبت ثواب چشم شماست زبس که حکم قُمِ الَّیْل گشته نَصْبُ الْعَیْن سحربه حسرت دیدار خواب چشم شماست ز رازهای عروجت نگـفـته، فهـمیدی نگاه ژرف علی رمزیاب چشم شماست امـین عـرش خـدایی و لـحـظـه دیـدار دوبال رُوحُ الْأَمین کی حجاب چشم شماست (به رغم مدّعیانی که منع عشق کنند) خدیجه مادرمان کامیاب چشم شماست به حـشر، چـشم امـید همه گـنهـکاران به بخشش و کرم بیحساب چشم شماست در آیـۀ وَ سَـقـاهُم به رویـتـان سوگـند! علیست ساقی و کوثر، شراب چشم شماست حیاتبخش دو عالم، سحاب چشم شماست چراغ عرش خدا، آفتاب چشم شماست به درک قدر عـلی، قدرِ نیم پلک زدن تَوَرُّق شب و روز کتاب چشم شماست ز فتح قـلعه خـیبر عجـیبتر این بود! که فتح مکه به یک فتح باب چشم شماست درست! دست که بالای دست، بسیار است غدیر، خاطره انتصاب چشمِ! شماست ز بسکه چشم خـدا را گـرفته عـینالله خـدا هـم آینـۀ انـتخـاب چـشم شـماست چهار گـوشِ کسایت نگـارخانه عـشق مگر خدا متصور به قاب چشم شماست!؟ چهل سپیده نَه! عمری به انتظار نشست نثار مقدم زهـرا، ثـواب چشم شماست حدیث قُـرَّةُ عَـیْـنی دلیل روشن ماست که شخص فاطمه عالیجناب چشم شماست همینکه یاس بهشتی به شانهات آویخت تلاطمی به دو کاسه گلاب چشم شماست و صبح و شب به در خانۀ ذَوِیالْقُرْبی نگاهِ سوخته از اضطراب چشم شماست تو را نشان مَوَدَّت به این نشان! که چه زود کبود، گوشۀ پُر التهـاب چشم شماست و چـشم من به امـید طـلوع چهـاردهم سـتـارۀ سحـر انـقـلاب چـشم شـماست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
وزیده بادِ فروردین مُعطّر شد چمن از گُل ز فیضِ رحمتش آذین، زمین از لاله و سُنبل صدای زمزمه جاری، هم از توصیف و تمجیدش به هر یک شاخه جاءالحق، ترنّم میزند بلبل رسولِ عالَمین آمد، چرا بنشستهای خاموش به یُمنِ حضرتش گشته، زمین مست و زمان مدهوش نسیمِ مُشک بوی او، مُعطّر کرده عالم را صدای سازِ قرآنش،ِ چه زیبا میرسد بر گوش حبیبِ زاهدِ مطلق مُحمّد احمد و محمود جهانِ آفرینش را، فقط او مقصد و مقصود بشارت میدهد جبریل از اوصافِ کمالِ او سلام از گل نثارش کن، شود تا قلبِ او خشنود بزن بوسه به دامانِ، رسولِ مهـربانیها رسولی که مُشَرّف گشت بر"قوسینِ اَو اَدنی" صدای مهربانِ عشق میآید از این مَقدم لبانش سورۀ طاها جـبـیـنش آیتِ اسـرا! قوسینِ اَو اَدنی متن عربی، قسمتی از آیه ۹ سورۀ نجم، که اشاره به معراج پیامبر (ص) دارد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم و امام صادق علیهالسلام
غیر جـنـون غـیر عـشـق کـار ندارد ایــن دل دیــوانــه اخــتــیــار نــدارد صحبت یار است و یک لحظه عبورش حـق بــده قــلـبـم اگــر قــرار نــدارد من نه فقط، هر که شده عاشق آن حُسن غـیــر تـمـاشــاش کـار و بـار نـدارد هرکه به دورش پرید، هستی خود داد آخـــرِ پـــروانــگــی مـــزار نـــدارد او هـمـه زیــبــایـی خـداسـت و آمــد دیــد خـــدا تــابِ انــتــظــار نـــدارد دسـت و دلـم ریخـت تا شـنـید محـمد جـان من این عـاشـقـی هـوار ندارد؟ روز ازل لـب زدم بـه جــام مـحـمـد شـکـر کـه دیـوانـهام بـه نـام مـحـمـد صـادر اول تــویـی تـعــیّـُن عـظـمــا جـلـوۀ اعــظـم تـویـی تـجــلّـی اعــلا این خـط و ابـرو و روی خـال نباشد جـمـع خـدا کـردهاسـت جـمـلـۀ اسـما دیـدن اوج تـو و شـکـوه تو هـیـهـات فهـم تو با جـمـله انـبـیـاست نه حـاشا نــور نـگـاه تـو در آن طـور تـجـلـی آتش مـوسی است یا که قـبـلۀ عیسی مـا نــتـوانـیـم حـق حــمـد تـو گـفـتـن بــا هــمــه کـروبــیــان عــالــم بــالا آتـش نــمـرود شـد بـهــشـت بـرایـش نـام تـو را تـا خـلـیـل بـرد به لـبهـا شـعـله گـلـسـتـان شـد از سـلام محمد شـکـر مـسـلـمـان شـدم به نـام محـمد چـشم جـهـان روشن از جـمال محمد مـکـه شـده مـکـه از جــلال مـحـمـد زلف پـریـشان نـما که خـلـق بمـیرند خـون هـمه عـاشـقـان حـلال مـحـمـد مست علی گشت هرکه زد دو سه تا جام از لـب ســرچـشــمــۀ زلال مـحــمـد اینکه پرش سوخته جبرئیل امین است بـرده سـرش را بـه زیـر بـال محـمد از احـد احـمـد رسـیـد تا که سُـرایـند شـمـهای از کـوکـب کـمــال مـحـمــد بر سر عرش است این مصرع سعدی " عـشق محمد بس است و آل محمد" بـوی عــلـی مـیدهــد تـمـام مـحـمـد شـکــر کـه دیـوانـهام بـه نـام مـحـمد بــاز تــبــسـم نــمــا بــهــانــۀ زهــرا جـلـوه کـن ای ذکـر دانـه دانۀ زهـرا جـان خـدیـجـه هـمه جـهـان عـلی تو جــاذبـــه نـــور جـــاودانـــۀ زهـــرا هر سر صبح آمدی مقـابل خـورشـید تا که سـلامـی کـنـی به خـانـۀ زهـرا آمـده جـبـریـل بــاز پـشـت قــدومـت سـجـده کـنـد تـا بـه آسـتــانــۀ زهــرا بین دو پـهـلـوی تـو فـاطـمـۀ تـوست هـر ضـربــان دلـت نـشــانــۀ زهــرا هـسـت فـقـط فـاطـمـه هـر نـفـس تـو هـسـت فـقـط یـا عـلـی تـرانـۀ زهـرا یاد تـو آمـد به یـاد فـاطـمـه هـسـتـیـم شکر که ما خـانـهزاد فـاطـمه هستیم نـور تـو بُـرد از ازل قـرار عـلـی را دیـد جـهـان در تـو آبـشـار عــلـی را ماه ربیـع است و در هـوای شکـفـتن با خـودت آوردهای بـهــار عــلـی را تو علی و او تو است پس تو رسیدی تا کـه بـبـیـنـد خـدا دوبـاره عـلـی را آمدی و بعد خود به هر شب و هر صبح میکـشی ای عـشـق انتظار عـلی را تا کـه زنـد ریـشـۀ شـرک بـه امـرت تـا که بـنـوشـنـد ذوالـفـقـار عــلـی را یــاد بـه مــا داده اسـت صــادق آلـت سرمـه کـنـیم از نجف غـبار علی را قسمت ما با شما به مکتب عشق است مذهب ما جعفریست مذهب عشق است دسـت مـن و دامـن اجــابـت صــادق چـشم من و سـاحـت قـداسـت صادق سـجـده نــمـودنــد قــبــلِ آدم و حــوا جـمـلۀ قـدوسـیـان به ساحـت صـادق مجلس درسش تمام، مجلس اُنس است زنده شده شـیـعـه از فـقـاهـت صادق جـان تـشـیـع بـه دسـت او مـتـبـلــور وای اگـر که نـبـود عـنـایـت صـادق دم ز عـلی میزنـم اگر، زِ دم اوست ای به فـدای لـبـان حـضـرت صـادق آخر هر مجــلسش سلامِ حسین است روضۀ کرب و بلاست عادت صادق رسم امام است و باز نام حسین است آخـر شعـرم اگر سـلام حـسـین است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
اشعار ذکر صلوات بر پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
بر غمزدهگان بابِ نجات است صلوات بر مردهدلان آبِ حیات است صلوات پیـغـمـبـرِ ما بَه که چه زیبـا فـرمود سرچشمۀ خیر و برکات است صلوات! ************ شد نامِ تو زیبندۀ هر صوم و صلات نـازل شده بـر اهلِ ولا این برکـات گفتا که اگر طالبِ فـیـضی بفـرست آن چهرۀ پاکِ مصطفی را صلوات! ************ تا نـامِ تو بردم به دلـم گـشت بـرات لازم شده بر من، بـفـرستم صلوات حــقـا بـرسـد تـا بـه تـجـلّـیگـهِ ذات هر آن که فرستد به جمالت صلوات
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
هفته وحدت و مدح و ربانحال امیرالمؤمنین در این خصوص
هـمنـوا بـود با چکـاچـک من غـرّش آسـمان و هوهوی باد گوش دنیـا شنیده است مگر؟ چون غریو صدای من فـریاد هستی من زبان سرخ من است از حـقـیـقـت هـماره دم زدهام بـارهـا در مـیـان مـعـرکـهها خــتــم بـیــداد را رقــم زدهام بـارهـا در مـیـان مـعـرکـهها لشکـر کـفـر در کـمـیـنـم بود آنچه جان میسـتاند از دشمن بـرق چـشـمـان تـیـزبـینم بود چشم بگـشا که در دل تاریخ! آنچه پیداست رد پای من است! گوش خود تیزتر کن و بشنو! اندکی بغض در صدای من است گرچه آشـفـتـه بودم و بیتاب گاهِ صبـر آمـد و غـلاف شدم گرچه جانم سـراسر آتش بود آب سـردی بر اخـتـلاف شدم کـنــج دیــوار خــانــهٔ مـــولا سر من بود اگرچه گرم قنوت سـالهـا در غــلاف دم نـزدم وا نکردم دهان مگر به سکوت! سالها در رکاب صاحب صبر! خون دل خوردم و گزیدم لب! مـن نـبـودم اگـر مـیـان نـیـام که نمیمـاند نامی از مکـتب! تـیـغ بـودم ولی رسالـت من! نه بریدن، که وصل کردن بود دیـن حـق را بـرادری کـردن مثل دِینی به روی گردن بود ایـنـک امـا چـرا؟ نـمـیدانـم؟ عــدهای بـیقــرارتـر از مـن آتش معـرکه شدند و شدهست تـیغـشان ذوالفـقـارتر از من! در هـیـاهـوی فـتـنـههـا بـایـد اقـتـدا کـرد یکصـدا به امـام فتنه را سربریدن آسان نیست که خواصاند چشم و گوش عوام بهتر از من مگر گواهی هست مـن کـه دیــدم امــام اُمـّت را در هـیـاهـوی فـتـنـه نـشـنـیدم از لبـش جز ندای وحـدت را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
تو آمـدی و بـهـشتبـرین مکـه شدی امـان آمـنـه بـودی امـیـن مـکـه شدی گل از جمال تو الهام شاعرانه گرفت محمدی شد و نـام تو را بهـانه گرفت گلاب، عطر تنت را به چشم میساید شـمـیمِ پـیـرهـنت را به چشم میساید چه عطر دامنهداری چه شوق لبریزی عجب ادامۀ زیبا و حـیـرتانـگـیـزی بهار و چشمه و باران و رود میدانند کـه تـربـیـتشـدگـان کــدام دامــانـنـد اگر تو لب بگشایی کلام تو خیر است سکوت تو پَر پرواز منطقالطیر است اگر تو لب بگـشـایی به لهجۀ دلخـواه لـب مـبارک تو میشـود «کـلام الله» لب تو گرم نماز است و گرم ابراز است دو مصرعیست که سرمشق گلشن راز است شـنـاسـنـامـۀ تـابـنـدگیست پـیـشانیت اگـر مـجـال دهـد طـرۀ پـریـشـانـیـت تـبـسم تو به ما حس و حال میبخشد عـواطـف بـشـری را کـمال میبخشد به خندۀ تو بهشت برین، بدهکار است به خاک پای تو کل زمین بدهکار است به سینِ سروری تو قسم که فصل بهار به تو نه هفت؛ که هفتاد سین بدهکار است چه کردهای که سلیمان به اسم اعظم تو نه یک نگین که هزاران نگین بدهکار است بگو بگو که به پیـراهنت جـناب کلیم چقدر معجزه در آستین بدهکار است همیشه سایه به خـورشـید متکی بوده دم مسیح به تو اینچنین بدهکار است به جبرئیل، امین گفته میشود به تو نیز به این مقایسه روح الامین بدهکار است تو با امانت خود از همه طلب داری جهان چقدر به تو بعد از این بدهکار است قسم به شانه، زمانی که شانه میکردی دو سوی مویت را رودخانه میکردی دو رودخـانـۀ مـوّاج تـا ابـد جــاری! که دیده رحمت جاری به این سزاواری؟ قسم به نـور! تماشایی است چشمانت رسول اکـرم زیـبایی است چـشـمانت بهشت از لب حوض تو چون وضو کردهست برای خویش چنین کسب آبرو کردهست اذان چه خوب ادا کرده است دِینش را همین که گفته کـنارت شهادتـیـنش را از آسـمــان خــدا یــا کـریـم مـیبـارد به برکت تو «الف، لام، میم» میبارد بـهــار آمـده بـا اقــتـبــاس از رویـت نسـیم؛ ترجـمه فـارسـیست از مویت تویی مُشَبَّه و در شأن تو شبیهی نیست مُشَـبـّهبِه تـشـبـیـههـای مـا فـانـیسـت ز شرم؛ در تب و تاب هلاک میافتند تمام وَجـهِ شَـبـَههـا به خاک میافـتـند گل محمدی ما که سرخوش از یاسی چقدر روی گل یـاس خویش حساسی عجب گلی و عجب طینت معطرهای چه یاس طاهرهای داری و مطهرهای حکـایـت تو و مـولا عـلی و ریحـانه جنـاس تـامِّ پـروانـه اسـت و پـروانـه رسانده دست تو بحرین را به یَلتَقِیان چنانکه ماحصلش گشته لؤلؤ و مرجان چنانکه ما حَصَلَش عطر و نور خواهد شد چنانکه ختم به صبح ظهور خواهد شد تمام عـالم و آدم پُر است از حَـسَنات به برکت گل رویت به برکت صلوات
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
خدا گذاشته جـبریل را دعـاگوی جانش سـلام پـاک خـدا بر مـحـمـد و پـدرانش درود باد بر آنکس که کس در عالم امکان به درک او نرسیدهست حد حدس و گمانش همان کسی که خدا موقع حساب عملها برای بخشش ما خیره میشود به دهانش همان کسی که به نرمی قدم گذاشت به دنیا به لـرزه آمده اما «مـدائن» از هـیجانش همان که مادر من با دعای صد صلواتش به وقت حادثه پوشانده جوشنی به جوانش مقدم است به هر شاعری، مدیحهسرایش تراز ارزش هر مجلسیست مرثیهخوانش مقدمهست برای کلام، حرف و حدیثـش مـقـدم اسـت بـرای کـلام، نــام گـرانـش جهان بهـانۀ خلـق محـمد است، وگـرنه نداشت ارزش بودن، جهان و هرچه در آنش جهان یتـیم کهنسال اوست از دم خلـقت محمد است پدر، خَلق نیز طـفل دوانش هر آنکه شوکت این نسل را بریده بخواند به حکـم سورۀ کـوثـر بریـده باد زبانش هر آنکه با صلـواتی درِ دکـان بگـشاید گشوده است درِ رزق را به روی دکانش که صخرۀ کف دریاست جیرهخوار وجودش و زندۀ کَرَمش، کِرم کوچکی که میانش به آنکه سنگ به دندان او زدهست بگوئید دعـا نـموده محمد به حال سـفـرۀ نانـش محمد است چنین و محمد است چنان و بهانهایست برای غزل، چنین و چنانش چه میشود بنویـسم از اعـتـدال محـمد؟ که ناتوان شده سعدی به وصف سرو روانش دعا به حال دل مؤمن است طرز نگاهش کـلید قـفـل دل کـافـر است طرز بیـانش کسی که هرچه بگویم از او کم است؛ چه گویم؟ کرامتیست عیان، پس چه حاجتی به بیانش سلام من به کجا میرسد که هست دمادم خدا درود فرست و ملک سلام رسانش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
حـیاتبـخـش تـمام حـیات آمده است شمـیـم بـاغ گُـل مـمکـنات آمده است بهار عاطفه جاری شد از شکفتن تو رسید مژده، که عطر حیات آمده است تو آمدی و ملائک به یکـدگر گـفـتند که سـرور هـمۀ کـائـنـات آمده است مسیح با دم جانبخش خویشتن میگفت مسیح پـرور این معجزات آمده است به روی چهرۀ پاک و مطهّرت دیدند که بـیـنّـات همه طـیـّـبات آمـده است تو آفـریـده شـدی با تـمامی حـسـنات شکفت بر لب ما از شکفتنت صلوات رسیدنت به بشر مـژدۀ سـعـادت داد چراغ بینش و دانش به اهل عزّت داد زمین به یمن قدمهای تو فضیلت یافت خدا ز عطر تو بر خاک عطر جنّت داد به یک تجّلی تو جلوه آفرین بر خلق تجـلـّـیـات الـهـی به کُـلّ خـلـقـت داد شکست طاق مدائن ز هـیبت قـدمت ز قـدر و منزلت تو خدا علامت داد نـداده بود به هـیچ آفـریـدهای یـزدان ولی رسید چو بر تو مقام عصمت داد به پاس آمدنت ای رسول صبر و ثبات شکفت بر لب ما از شکفتنت صلوات تـو آمـدی و به هـمـره امـیـد آوردی ز ابـر رحـمـت یـزدان نـوید آوردی هزار سـنّـت بـیـهـوده را کـنار زدی هــزار آیـۀ عــشـق و مـفـیـد آوردی کلام وحی چـکـید از لب گهـربارت کـتـاب نــور خـدا را پــدیــد آوردی به دخـتران جـهـالـت، امید بخـشیدی بـه مـادران عــزا دیـده عـیـد آوردی همین که پنجرهای رو به عرش وا کردی بـرای قــفــل اجـابـت کـلـیــد آوردی تو سرقـبـیلۀ عشقی و قـبلۀ حـاجـات شکفت بر لب ما از شکفتنت صلوات رسـیـده تـا به خـدا دیـدۀ خـدابـیـنت خدا به مصحف خود خوانده است یاسینت ندیـده هـیچ کـسی تـلخی مرام از تو پُر از حلاوت عشق است خُلق شیرینت ز بس که ابر کرم سایه بر سرت دارد چقدر حاتم طایی شده است مسکینت هزار صف ز ملائک در آسمان هستند در انتـظـار دعـاهـای عـطر آگـینت معطّر است جهان از شمیم عرشی تو صفا گرفته دل از گـلـشن ریاحین ت تویی رسول و امینالَله، ای الهی ذات شکفت بر لب ما از شکفتنت صلوات هـماره باز بُـوَد سـفـرههای انـعـامت کـبـوتـران خـدا مـیپـرنـد بر بـامـت گدای گـوشهنـشـیـنت «وفـاییام» امّا بخوان مرا به مدینه، به خوان انعامت مرا اویس قرن کن، که با دعای خیر همیشه زنـده شـوم با شـنـیـدن نامـت هـنوز سایه فـکـنده است بر سر دنیا هـمای عـزّت و آزادگـی و اسـلامت پیـام توست تعّهد به عـترت و قـرآن هماره شیـعـه بُوَد رهـنورد پیـغـامت تو ناخدایی و عترت سفینههای نجات شکفت بر لب ما از شکفتنت صلوات
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
راه تو راه خدا راه مسلمان شدن است راه تو جادۀ سلمان شدن انسان شدن است آمدی تا که زمـین را بـتکـانی با خود تا که ما را بـرسـانی برسـانی تا خود آمـدی تـا هـمـگـی مـردمِ آزاد شـویـم آمدی تا که ابـاذر، هـمه مـقـداد شویم بت شکـستی و زدی ریشه کافرها را نه فقط بت، که شکستی تنِ بُتگرها را راه ما را به خدا یک شـبه کـوتاه کنی همه را یک دل و یک قبله و یک راه کنی سنگلاخ است اگر عزم رسیدن دادی بـاتـلاق است اگـر بـال پـریـدن دادی تا زمان تو جهان این همه نامرد نداشت دید عالم که قدمهات عقب گرد نداشت آمدی تا که شـبـیه تو به مـیدان برویم مرد گردیم و همه در دل طوفان برویم تا بمانـیم و فقـط بـیـرق این راه شویم تا همه جلوهای از نصر من الله شویم سر زِ بیـگـانه بگـیریم اگـر باید رفت یا دلـیـرانه بـمـیـریـم اگـر بـایـد رفت تو زدی بر شب و شمشیر خدا همراهت که خدا گفت برو، شیر خدا همراهت چه خیالی است زِ خیبر که علی پیش تو است عمرود هست چه بهتر که علی پیش تو است مـا شـنـیـدیـم سـر مـاذنـهها راهت را اشــهـــد ان عــــلـــیً ولــی اللهات را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
رسـیـد مـاهِ فـروزانِ لـیـلـةُ الاَسـرا رسـیـد جـلـوۀ تـابـان قُـربِ اَو اَدْنـا رسید مـژدۀ موسی، بشارت عیسی رسید خاتم و شد خاتمه به جهل و جفا و گفت امر نبی، امر خالق ازلیست خدای ما که بزرگ و خدای ما که علیست بگو که فصل شکوفایی و شکفتن شد گل محـمـدی آمد، زمانه گـلشن شد رسید امین و زمین از قدومش ایمَن شد به لطف آمنه چشم حجاز روشن شد خوشم که نام مرا خواندهاند نوکر او هـزار جـان گـرامی فـدای مادر او فدای مقدم پاکش هزار دیر و کنِشت خدا ز خاک درش آدم و فرشته سرشت بهای دم زدن از او مباد غیر بهشت «نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت به غمزه مسئله آموز صد مُدرس شد دل رمیده ما را رفیق و مونس شد» به قـلـب پـاک یـتـیـمان بینوا قوت چو ابر بر سر هر شانه، بارش رحمت وجود محترمش گشته عامل وحدت نـبیاست بر تن اسلام جامۀ عـزّت چه چشمها که رخش را ندیده عاشق شد شعاعی از نفحاتش امام صادق شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
نه تنها من که عشق تو به شور آورده هرکس را طوافت میکند کعبه، به سجده آمده کسری دل از شوقت پرستوییست در این سینه سرگردان بخوان «اِنّا فَتَحنا»یی و بشکن قفل محبس را بیا و کوچهها را با سلام خود معطر کن تعارف کن به ما سیب تبسمهای نورس را تو آوردی به عالم راه و رسم مهربانی را تو بخشیدی به آدم عشق، این حس مقدس را تو آن ماهی که شد راهی شبی تا اوج معراجش و جبریل امین میخواند «سبحانَ الّذی اَسری» شدی نزدیکتر آخر به قدر دو کمان -کمتر- کسی غیر از خدا دیگر نمیداند از آن پس را سلامالله بر روی گلِخوشرنگ و خوشبویت که دادی آبرو مانند من هر خار و هر خس را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
طبع خشکیده را حیات ببخش، همۀ شهر را غزلخوان کن خیر مقدم، خوش آمدی ای عشق! عاشقی را دوباره بنیان کن همۀ چشمها به چشم تو و؛ دامن غرق نور آمنه است چشم وا کن عزیز عبدالله؛ مادرت را به غمزه مهمان کن همهدم ای موحد آگاه؛ میچکد از لب تو بسم الله بنشین و به ریش کفر بخند؛ خواب هر خسرو را پریشان کن نه فقط اینکه طاق کسری را؛ همۀ شهر را به لرزه درآر نظری سوی هرچه کنگره کن؛ هرچه آتشکدهست ویران کن جاهلیت امانمان را برد؛ سیل ظلم و خرافه راه افتاد کشتیات را نشان بده ای نوح؛ و دوباره مهار طوفان کن آی موسای بیعصای ما؛ باز هم ساحران همه جمعند معجزات نهفتۀ خود را؛ از دل آیهها نمایان کن داده بودند این بشارت را؛ که مسـیحی ز راه میآید از غم و غصهها فلج شدهایم؛ درد ما را بیا و درمان کن علت خلق هر غزلواره! ای رسول میان گهواره! "أَسْلَمُواْ" را بخوان به لهجۀ خود؛ همۀ شهر را مسلمان کن برکت از نگاه تو جاری؛ لب ما تشنۀ ترحم تو لطف کن ای پیمبر رحمت؛ سفرۀ خلق را پُر از نان کن عَجَزَ الواصِفونَ عَنْ صِفَتِکْ؛ ما عَرَفْناکَ حَقَّ مَعرِفَتِک تا به سجده مرا نیفکندی؛ قدر خود را به جبر پنهان کن تو نه تنها مرا "ولی" هستی؛ تو نبیِ مَعَ العَلی هستی یاعلی را همیشه پیوستِ؛ آیههای نجیب قرآن کن به صلاح است اگر، اجازه بده؛ تا عجم سهم خویش را ببرد رحمت واسعه! قنوت بگیر؛ "روزبه "را "جناب سلمان" کن چندفصلیست خشکسالیها؛ کار دادهست دستمان آقا چشمۀ چشممان ندارد اشک؛ جان زهرا دعای باران کن به دعایی فقط بسنده نکن؛ برو بر منبر و نصیحت کن ما همه تشنگان موعظهایم؛ لذت فیض را دوچندان کن از زمانی که باخبر گشتم؛ سر به زیر تو سربلند شده آمدم تا اسیر تو باشم؛ مور دربار را سلیمان کن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
هزار شکـر ز دامـان پـاک آل عـبا به قدر ثانیهای دستـمان نگـشته جدا مَرو ز راه نـبـی راه دیگری هرگز که کور پشت سر کور میرود به فنا قسم به خلوت نورانی پُر اعجـازش قسم به چـلهنـشـینی میان غـار حـرا قسم به اوج ملاحت، به قاب رخسارش قسم به شوکـت بیحـدِّ گـنبد خضرا به آن اشارۀ دستی که ماه را بشکافت قسم به هر قدمش بین مسجد الاقصی قسم به کوثر و انسان، به مریم و طاها قسم به واژۀ بـطحا، قـسم به أَنْـزَلْنا قسم به آنکه شبی خُفت جای پیغمبر به سَبِّح إسْم پُر از نور رَبِّكَ الْأَعْلَى به اشک دخترکان غریبِ زندهبهگور به نالـههـای یتـیـمان بیکـس و تنها بـه عــزّت و شــرف لا الــه الا الله به انـتـظار گـنهکـار، روز وانـفـسا خـدا! به حق لَقَـد جـاءَكُم رَسول الله مگـیـر، از سـر مـا سـایۀ محـمد را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
آمـدی راز دل عـشـق شـکـوفـا بشود دیـده مـادرت از شوق چو دریا بشود عجبی نیست که خاک قدم خوش یومت مهـر سـجـاده مـوسی و مسـیحا بشود عجبی نیست که اندر دل زندان یوسف متـوسل به تو گردد که دلش وا بشود عـجـبی نیست به قـرآن خدا با نگهت در دل اهل دعـا محـشـر کـبـرا بشود عجبی نیست بتان را تو لگد مال کنی کفر بتها به یدت بر همه افشا بشود عجبی نیست گـلـستان بکـنی عـالم را بـسـتـر عـشـق مـحـیـای مـحـیـا بشود عـجـبی نیست نـشـانی خـدا بـاشی تو پـلک برهـم بزنی معجزه بر پا بشود عجبی نیست که خیرت برسد بر همگان سر بـوسـیـدن دستان تو غـوغـا بشود عجبی نیست به هر جا که قدم بگذاری گـل بـرویـد هـمهجا جـنّـت زیبا بشود عجبی نیست که معشوقه عشاق شوی خـیـل کـفـار مـسـلـمـان تـو لیلا بشود عـجـبی نـیست به یاد تو اویس قـرنی مـقـتـدای هـمه عـشـاق دو دنـیا بشود عجبی نیست اگر گم شده فطرت و عشق در میان دل و چـشـمان تو پیـدا بشود عجبی نیست تو والی و ولی باشی و با حضرت عشق علی عـالی اعلا بشود عجبی نیست که با لحن خدا حرف زنی درد عـشّـاق به یک بـاره مـداوا بشود عجـبی نیست تو بابای دو عالم باشی فـاطـمـه دخـتـر تـو مـادر بـابـا بـشود
: امتیاز
|
























